از اولی که پامونو گذاشتیم تا اخرش از پیر و جوون و نوجوون متلکای مختلف شنیدیم... البته متلک پرونی به نسبت چند سال قبل به لطف فضای مجازی خیلی بهتر شده...
فوق العاده شلوغ بود و 90 درصدم جوونا بودن...
وقتی برمیگشتیم جایماشین چندتا جوون سر کوچه وایستاده بودن... جلوتر دو تا جوون رفته بودن تو دل تاریکی... فرزانه میگفت اینا الان میخوان ماریجوونا بکشن...
گفتم الان گل مدتره !!
گفت ببین داره میپیچه..
نگاه نکردم ولی اخر نفهمیدم داره شوخی میکنه یا جدی میگه...
وقتی تو ماشین بودیم گفت: مثه خر بچه مثبتیم !! یه پارتیم نرفتیم تو عمرمون... دلم میخواد بریم یبار !!
یه لحظه تو دلم گفتم اینکه تا روسیه رفته ینی دیسکو نرفته؟!!
زدم زیرخنده گفتم: خو کسیو نداریم پارتی بگیره...باشه هم اینقد اتفاق توش میفته که نری بهتره...
دلش به پیشیش خوشه... یه پیشی فراری اورده داره درمونش میکنه و براش دنبال توپ میگرده تا بخره براش...
قبل اومدنمون باید به گربه اش قطره میداد... رفتیم که گربه رو مامانش نگهداره و خودشم قطره رو بریزه...
وقتی ریخت گربه هی ایو ایو میکرد که در بره
ازون حالت بدش میومد...مامی فرزانه همینطور که نگهش داشته بود گفت : قیافشو نگا...ایوو ایوووو....
بعد ادای گربه هه رو دراورد
خیلی خنده دار بود...این اواین باری بود که از یچی خندم گرفت...تو همون حال و هوا داشتم فکر میکرد این مامان با سن ۵۰ و خورده ایش الان سردرد افتاده رو تخت و داره شوخی هم میکنه با ما حرفم میزنه به گربه دخترشم قطره میده !!! درکنارش شکایت از سردرد داره !!
و در کنار اینا چقد امید به زندگیش بالاست..چقدر انگیزه..چقدر یه بچه گربه براش باعث اشتیاق و خنده اس...
یا خود فرزانه حتی... گربه اش ازینور میپره اونور کلی میخنده و ذوق میکنه!! من اما خیلی وقته خنده هام خشک شده...نسبت به محیط اطرافم بی تفاوت شدم..نه حس خوب بهم دست میده نه حس بد...هیچی نمیخندونه منو..شدم یه ادم خنثی..یه حس ناامیدی شدید که انگار منتظرم فقط زودتر بگذره و زندگیم تموم شه!! امید به زندگی به صفر رسیده و واسم انگار هیچی مهم نیس و حتی دوندگی ادما واسه زندگی بهتر یا حتی داشتن شعل و ال و بل رو یه کار پوچ و مسخره میدونم !!! چرا اینجوری شدم..چرا !!!
فقط با احمر بود که گاهی یه شوخی پیش میومد یه خنده کوتاهی پیش میومد و میرفت که اونم دیگه نیس !!
حتی احمر با ۳۳ سال سن و ظاهری ناامیدانه به زندگی، انگیزه و امید به زندگیش از من بالاتر بود...گاهی ازش تعجب میکردم !! حتی از بقیه ادمای اطرافم !! یجوری که انگار خودم از اول اینجوری نبودم !!!!!!!!!!!
در اینجا کلیشه جایی ندارد...
ما را در سایت در اینجا کلیشه جایی ندارد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94